درباره وب

لینک دوستان
جستجوی وب
لینک های مفید



" دیلماج " اثر حمیدرضا شاه آبادی ، که در قالب یک رمان تاریخی منتشر شده است ، به بررسی زندگی و افکار میرزا یوسف خان مستوفی مشهور به دیلماج است . این شخص و شخصیت اش در عالم واقع وجود نداشته و تنها به قول نویسنده نام و رنگی از واقعیت دارند.

   دیلماج  که در واقع  بررسی دوره ای از تاریخ معاصر ایران است که در آن گروههای مختلف آزادیخواه به وجود آمدند و با  خواندن  اين  رمان با  خواندن زندگینامه  میرزا یوسف خان  با حوادث و رویدادهای دوران مشروطه آشنا می شویم . سرگذشت میرزا یوسف خان مستوفی در فضایی آکنده از عشق ، علاقه به پیشرفت شخصی و ملی بيان مي شود . یوسف در دوران کودکی به تحصیل علم و دانش که در آن زمان در منازل اعیان و مکتب خانه ها بوده ، مشغول می شود، در سن 20 سالگی عاشق و دلباخته دختری زیبا و فهمیده به نام زینت می شود ، که قبل از خواستگاری توسط یکی از افراد ایل بختیاری به نام اسفندیار ربوده می شود ، بعد از ربوده شدن زینت یوسف که ماجرای دلباختگی اش مدت سه سال بود شروع شده بود به مرحله جنون و دیوانگی می رسد ، خود را در خانه محبوس می کند و از ادامه کلیه فعالیت هایی که داشته از جمله: نوشتن ، نقاشی کردن و رفت و آمد با دوستان و آشنایان باز می ماند ، تا اینکه بعد از مدتی توسط محمد علی فروغی که از دوستان دوره مکتبش بوده از این وضعیت نجات می یابد .

  یوسف از این به بعد دیگر در تمام طول زندگیش هرگز به هیچ زنی علاقه مند نشد و برای همیشه عشق زینت را در دل خود جای داد . توسط محمد علی فروغی به عنوان دیلماج به دربار شاه معرفی می شود و همواره اخبار و روزنامه های فرانسوی را برای صدر اعظم می خواند .

رفت و آمد با استاد شفیعا ، استاد فلسفه یوسف ، وی را با عالم خاکی و جامعه انسانها و درد ها و رنجهای آنان بیشتر آشنا می کند و برای اولین بار توسط استادش با این سؤال روبرو می شود که علت عقب ماندگی و بدبختی مردم ایران چیست ؟ فقر یا جهل و آیا فقر مقدم بر جهل است و یا جهل مقدم بر فقر ؟ که یوسف و استادش آن روزی که سؤال مطرح شد ، تا روزی که مردند ، هیچکدام نتوانستند پاسخی برای آن بیابند .

استاد شفیعا بالاخره تصمیم خود را می گیرد و به جان شاه مملکت سوء قصد می نماید ، که نافرجام می ماند و خودش از صحنه روزگار محو می شود ، یوسف را به دلیل آشنایی با استاد زندانی می کنند و در مدتی که در زندان است ، بیشتر با ظلم  و فساد دوران قاجار آشنا مي شود.

ميرزا يوسف توسط گروه برادران مجمع آدميت كه يك گروه فراماسونري وابسته به ميرزا ملكم خان است از زندان فراري و به غرب مي گريزد. در لندن به ديدار ملكم خان مي رود و وي را همچون كسي كه نجات دهنده مردم ايران و منجي از ظلم وفساد و سوق دهنده به سوي پيشرفت و آزادي مي يابد و مريدش مي گردد. بعد از ده روزي زندگي در خانه ملكم خان به پيشنهاد وي به شغل نقاشي پرده براي امرار معاش روي مي آورد و درطي مدتي كه لندن بوده مبالغي از اين راه پس انداز و نزد ميرزا ملكم خان مي گذار، بعد از اتفاقاتي كه در ايران روي مي دهد، تصميم به بازگشت به ايران مي نمايد، لذا براي خداحافظي و گرفتن پس اندازش نزد ملكم خان مي رود كه ملكم خان از دادن پس انداز خودداري و انكار مي كند كه مبلغي نزد وي داشته باشد . با اين پشامد تمام تصوري كه راجع به ملكم خان داشت ازبين مي رود و مجبور مي شود بدون اينكه پس اندازش را بگيرد، با هزينه اي بسياركم كه ميرزا ملكم تقبل مي فرمايند به ايران باز گردند . بعد از بازگشت به ايران دوستش ذكاء الملك فروغي به ديدارش مي آيد و وي را وارد گروه مجمع آدميت مي نمايد و براي رهايي يكي از افراد حلقه در راس قشوني نظامي قرار مي گيرد و اعمالي از خود بروز مي دهد كه از شخصيت وي بسيار بعيد مي نمايد. در اواخر عمرش يك بار ديگر زينت دختري را كه در زمان جواني عاشقش بود مي بيند و مشاهده مي كند كه زينت همان دختر زيبا و خوش قريحه اي كه  بود نيست و گردش روزگار وي را زشت وپير نموده ، بعد از اين ديدار به گونه اي از ديده ها پنهان مي شود كه هيچ كس حتي تنها برادرش هم از وي بي خبر مي مانند و نمي د انند كه به كجا رفته ؟ آيا زنده است يا مرده؟ميرزا يوسف خان ناپديد مي شود وتنها چيزي كه از وي مي ماند كتابها و دست نوشته هايي است كه در طول زندگي خود نوشته است.



تاريخ : چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۲ | ۹:۸ ق.ظ | نویسنده : گروه کتابداران شیخ شلتوت |